پسر گل مامان و بابا
سلام عشقم ببخشید که نتونستم این مدت واست پست بزارم . تو این مدت یکم سرمون گرم جابه جایی بود واسه تو غنچه مامان که اتاق داشته باشی از طرفی هم حالم اصلا خوب نبود تهوع و خستگی 
از یه طرف سرماخوردگی هم از طرف دیگه مامان جون ببخشید که با سرفه هام خیلی اذیتت کردم به خدا دست خودم نیست هنوزم سرفه هارو کم و بیش دارم و مثل حساسیت شده بابایی همش دعوام میکنه. با وجود حال بدم یک شب خونواده بابایی رو دعوت کردیم فرداش هم خونواده خودم که دیگه واقعا فشارم افتاد
بعد مهمونی هم شروع کردم وسایلارو جمع کردم بازم ببخشید اگه اذیت شدی چون دست تنها بودم تو این مدت هم بابایی یه خونه ای رو واسه رهن پیدا کرد بعد هم دوتایی وسایلامونو هروز میبردیم میچیدیم خیلی خسته شدیم
ولی به هر حال گذشت الان نزدیک یک ماهی هست که اومدیم خونه جدید و خونه خودمونم اجاره دادیم فقط اتاق تو مونده که خوشگلش کنیم.
واما از شیطنتهای شما بگم
که همه رو سر کار گذاشتی تو هفته 17 واسه سونو جنسیت با بابا جون رفتیم اما گفت مشخص نیست بعد تو هفته 19 واسه سونو انومالی بازم گفت مشخص نیست. بابایی دیگه کلافه شده بود منم گفتم نی نی مون ناز داره ولی بابایی میگفت زودتر برو یه جای دیگه استرسشم از من بیشتر بود ولی با پیش اومدن جابه جاییمون گفتم دو هفته دیگ و تو هفته 20 بودم که بالاخره شما رخ نمایان کردید و مشخص شد که شما موجود دوست داشتنی من اقا پسر هستی بابا جون خیلی خوشحال بود بااینکه میگفت دخترهم دوست دارم ولی میدونستم دوس داره بچه اولش پسر باشه وقتی هم رفته بود خونه به مادر اینا گفته بود میگفت خیلی خوشحال شدن.
حالا دیگه مامانی مشغول تزیینات اتاق شماست والبته خرید سیسمونی که بابارضای عزیز زحمتشو میکشن مامان پرگل هنرمند هم داره برات لباسهای خوشگلی میبافه فرداشب هم شب یلداست و خونه مامان پرگل دعوتیم چون عمه و عموی مامانی هم دعوتن البته شب یه سر هم خونه پدرجون میریم که دل اونا هم به دست بیاریم. راستی بابا مصطفی ماشینش همون دوویی رو که انقد دوسش داشت و همش میگفت این پسرمونه و میخوام پسرمو با این بیارم خونه فروخت
البته به جاش یه پژو گرفت که اونم کمتراز دووش نیست ان شاالله غنچه مامان بیاد و باهم سه تایی بریم مسافرت.
مامان جون دیگه بره مشغول کارهای تزیینات اتاق پسرگلش بشه چون خیلی وقت گیره

پسر گل مامان و بابا
